دمی از او...همین حوالی...

خرید بک لینک
پاییز امسال را چه شد؟ چگونه به نیمه رسید؟مهرش کی از دلم رفته؟اصلا باران بارید؟ نکند خشکسالی شده؟ پس دستان من چرا مثل هرسال خیس نشد؟ برگ های طلایی رنگش را کی دور از چشم من به دست باد سپرده که درختان عریان شده..رقصان رقصان رفتنشان را چرا من ندیدممراسم عاشقی پاییز بیستو پنج سالگی ام چرا انقدر ساده برگذار شد؟ حالو هوای دونفره یمان چرا انقدر کوتاه شد؟پس چرا دیگر از خاطرات آشناییمان از نگاه های اول.. از لپهای سرخ و شورو شوق دست در دست گذاشتنمان یاد نکردیم؟ چرا دیگر از اول برای هم تعریف نکردیم؟ جواب سوالم را کسی میداند؟ میتوانی حدس بزنی؟ نه؟! اگر بگویم من امسال طلایی رنگ زیبایی دارم که رنگین کمان برگهای پاییزی در برابرش زانو میزند چه؟ اگر بگویم هر صبح به جای بوی مهر خاطره انگیز.. بویی را نفس میکشم که هزاران هزار مهر را از سر میپراند چه؟آی پاییز تن طلایی منمن امسال مادرممممممممممن امسال دخترکم را دارمسرم را زیر گردنش میفشارم ریه هایم پرمیشود از بوی بهشتی اش... دست میکشم بر خرمن موهای طلاییش... انگار تمام فصل ها زیر انگشتهایم لیز میخورند.. انگار چشمانم دیگر جز او زیبایی دیگری نمیب دمی از او...همین حوالی... ...

ما را در سایت دمی از او...همین حوالی... دنبال می‌کنید

برچسب: پنج روز مانده به,پنج روز مانده به زایمان, نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: پنجشنبه 4 آذر 1395 ساعت: 3:00

صفحه بندی